آن مَرد مٌرد

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من _باری_ همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد

جستن
یافتن
و آن گاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن_

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

 

تَقارنِ نا متعادل < بعدی

قبلی > تاسیسات به یادگار مانده دارخوین

 

/ 16 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

سلام اقا مصطفی گل[لبخند] عکس بسیار بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود کادر چذابی هم بستین رنگی بودن جنازه جالب تر کرده کار رو این فضا رو خوب به تصویر کشیدین افرین اون غبار الود بودن و مه الود بودن انتهای جمعیت بسیار زیباست تنها چیزی که به ذهنم میرسه سفیدی زیادی اون ته و کل عکسه احساس میکنم نتونستین نور رو خوب کنترل کنین نظر یک اماتور بید موفق باشین و شاد دوست عزیز فهههلا[گل][خداحافظ]

آتوسا. ت

اول فکر کردم یه عکس قدیمیه .. خیلی خوب شده .. موفق باشین.

مهدی مصباحی

عکست رو دوست دارم عکس حسش رو خوب منتقل کرده من با اوراکسپوز شدن افق موافقم اما نه به این شدت سفیدی.سپیات به سبز متمایل شده موفق باشی

لیلا

سلام . از اینکه بهمون سرزدید ممنون بازم منتظریم چیزی که وبلاگتون رو ارزشمندتر میکنه همین متناییه که واسه عکسا مینویسید

رضا

بسیار زیباست . همه چیزش .

لیلا

سلام آقای امینی درست حدس زدید ماهم جونوبی هستیم ( بوشهر)

علیرضا بختیاری

سلام میبخشی مشکلاتی پیش آمد که ژاسخ را دیر کرده اما برای مطالبی که ادامه اش را در بند آخر ذکر نمودی مطلبی را دارم مینویسم که شاید بخشی از دیدگاهت را تصحیح کندو در اولین فرصت خدمت شما دوست عزیز تقدیم میکنم .

امید امیدواری

سلام همه چی عالیه فقط مقدار ی قسمت بالایی عکس اور شده که اونم میتونه از سوی شما عمدا صورت گرفته باشه... مرسی بهم سر میزنی .... [گل]

بانوي غم

از مرگ نمي هراسم از نبود "او" ميترسم لمحه اي در كنارم آرام آرام به سوي مزارم رهسپار مي شوم و صداي مردمان و زاري زنان در اطارفم تنها صداهايي است گوشخراش كه صداي تو را نشنوم تلي خاك مرا مي پوشاند از مرگ نمي هراسم اما از نبود "او " لرزه بر اندامم مي افتد!